ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

می گن یه خسیس بعد از 10 سال می ره کفش فروشی می گه: " ما بازم اومدیم."

حالا شده حکایت ما

.

.

.

این یعنی هنوز زنده ام


 
یاد ایام خوش رفته به خیر
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

بعد از مدتها امروز فرصتی شد که به این وبلاگ سر بزنم. نگاهی به وبلاگ بقیه دوستان کردم و دلم گرفت. تقریبا همه مون٢-٣ ساله که هیچ مطلب جدیدی ننوشتیم. شاید این هم تب دوره دانشجویی بود که گذشته وگرنه گرفتاری و مشغله نمی تونه بهانه خوبی برای ننوشتن حتی ماهیانه چند خط  باشه.

هرچه رفت از عمر یاد آن به نیکی می کنند     چهره امروز در آیینه فردا خوش است

ارادتمند همه دوستان

 


 
به هم نخنديم، با هم بخنديم
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

مطلب زير خلاصه مقاله ایست که از سايت شماليها برداشتم. مطلب بسيار جالب و خواندني است و نه تنها در مورد شماليها بلکه در مورد تمام اقوام ايراني صدق مي کند. من هم سعي مي کنم از اين به بعد دقت بيشتري در درج مطالب و جوکهام داشته باشم.


بغض جمع شده ي سالها توهين و تحقير براي انفجار به چيزي بيش از "نمنه" احتياج نداشت
ما هنوز حکايت سوسکها , "نمنه" و اعتراض هم وطنان آذربايجاني مان را نفهميديم و يا خود را به کوچه علي چپ مي زنيم. باورم اين است و قلبم اين را مي گويد که مانا نيستاني قصد هيچ توهيني به هم وطنان آدربايجاني را نداشت. اما بغض جمع شده ي سالها توهين و تحقير براي انفجار به چيزي بيش از "نمنه" احتياج نداشت .آزادي بيان و عقيده کجا و توهين به رشتي و ترک و... کجا؟
...

ساختن جوک هاي مستهجن و توهين آميز درباره شماليها تاريخچه چندان طولاني نداشته و به اواخر دوره رضا شاه برميگردد. مردم گيلان که که تجارب شرکت فعال در جنبش مشروطيت را داشتند نمي خواستند باقيمانده دستاوردهاي مبارزات شان زير چکمه قزاقها لگدکوب شود , در دوره اي که در مراسم سينه زني تاسوعا و عاشورا  در همه جاي ايران شعار:
اگر در کربلا قزاق بودي / حسين بي ياور و تنها نبودي
سرداده مي شد در رشت مردم در طي تظاهرات مي خواندند:
اگر در کربلا قزاق بودي / عبا و کفش از حسين ربودي
که بعدها اين بيت در جريان "کشف حجاب" به شکل زير هم خوانده مي شد:
اگر در کربلا قزاق بودي / حجاب را از سر زينب ربودي
مي گويند رضا شاه از آن موقع کينه رشتي ها را به دل گرفته و همه جا با توهين از آنها ياد مي کرد و زمينه ساز ساختن جوک هاي مستهجن , مبتذل و توهين آميز عليه آنها شد. او که خود شمالي مازندراني بود هيچ فکر نمي کرد روزي اين جوک ها يا فحشها متوجه نه تنها رشتيها بلکه همه شماليها از جمله مازندرانيها هم خواهد شد. چون اغلب در اين جوکها منظور از رشتي تمام اهالي ساکن بين شهرهاي آستارا تا گنبد هست.

...
کلام آخر, با وجودي که نبودن امکانات تفريحي و ورزشي سالم و محدوديتهاي فراوان براي پر کردن اوقات آزاد, نقش بسيار مهمي در جوک سازي و جوک گويي دارد. به اعتقاد من نبايد به اين بهانه از مسئوليت فردي انسانها چشم پوشيد. مگرمدعي نيستيم که ملت خوش ذوق وبا استعدادي هستيم؟ چگونه است که از پس ساختن جوکي که عاري از توهين و فحاشي بوده و درعين حال به همان اندازه جالب و مفرح باشد بر نميآييم؟ و گرنه جوک و طنز به خودي خود چيز بدي نيست و کسي هم بدان معترض نيست. اما مغز بيمار و عليل بعضي ها , شايد هم براي رد گم کردن ديگران از ناتواني هاي احتمالي خود و يا ارضاي تمايلات حيواني و اميال بيمارگونه خود، توهين ديگران را علاج کار مي بيند. باري اگر احترام متقابل بين انسانها وجود نداشته باشد از ياري و مساعدت متقابل در روزهاي سخت و بدبختي هم خبري نخواهد بود. و اين همان چيزي است که دشمنان مردم و مرز و بوم ما بيشترين بهره را از آن خواهند برد

براي مطالعه متن کامل اين مقاله به سايتhttp://www.shomaliha.com مراجعه کنيد.


 
تشکر از زحمتکشان سال ۱۳۸۵
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ فروردین ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

سال نو مبارک

ضمن تبریک فرارسیدن نوروز۱۳۸۶ از غیبت طولانی خودم به علت مشکلات عدیده عذرخواهی میکنم. امیدوارم برای همه هموطنان به خصوص شما دوستان عزیز سال خوبی باشه

تشکر از زحمتکشان سال ۱۳۸۵:

-از شرکتهای خودرو سازی داخلی  به خاطر ساخت خودروهای با ضریب امنیت بالا تشکر میکنم.    مرحوم رحمتی
-از تلاش پیگیر مسئولین در مبارزه با مفاسد اقتصادی تشکر میکنم شهرام ـ جزایر قناری
-از شرکت مخابرات برای خودداری از پرتاب موشک زهره سپاسگزارم.  سوراخ لایه اوزون
-از شایسته سالاری در دستگاههای دولتی شدیدآ سپاسگزارم. پسر آقای رئیس
-از ترافیک تهران به جهت پس انداز وقت گرانبهای شهروندان سپاسگزارم. صندوق ذخیره وقتی
-از صدا و سیما به خاطر افزایش شبکه های تلویزیون متشکرم. وزارت کار
-از سازمان طرح ضربتی اشتغال به جهت اینکه زمینه اشتغال اینجانب را پس از سالها بیکاری فراهم کرده است تشکر میکنم . رئیس سازمان طرح ضربتی اشتغال
-از سازمان  ملل به خاطر عملکرد و  موضعگیریهای کاملآ مستقل در امور دهکده ام تشکر ميکنم.       کدخدا بوش
-از جرج بوش به خاطر مبارزه با تروریسم متشکرم. بن لادن
-از دستگیری آقازاده ها متشکرم. خانم زاده
-از مبارزه با قاچاق مواد مخدر در مرزهای شرقی سپاسگزارم. قاچاقچی مرزهای جنوبی

 منبع: وبلاگ توتیس


 
فلسطين
ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

غضنفرميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

يه مرغه قرص اكس ميخوره اسرائيليها ميگرنش. دليلش رو ميپرسند ميگن: اين مرغه همينطور كه راه ميرفته مدام مي گفته: قدس قدس قدس ...

 

غضنفر زنگ میزنه فلسطین زود قطع میکنه ازش دلیلش رو میپرسند میگه: می خواستم ببینم هنوز اشغاله یا نه.

 

غضنفر زن اسرائيلي ميگير... رو تشک حاضر نمیشه!

غضنفر میره مسابقه ی قرآن، سوره ی بنی اسرائیل بهش می افته انصراف میده!


 
حمل و نقل (۱)
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

1- به غضنفر گفتن: لطفا اين اتوبوس دوطبقه را پارك كن. گفت: آي به چشم. حسابي پاركش مي‌كنم. فردا كه آمدند ديدند طبقه اول را مفصل چمن كاشته و طبقه دوم را سرتاسر گلكاري كرده!

 

2- ماشين  غضنفر  رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو غضنفر  داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟  ميگه: من شمارشو برداشتم!!!

 

3- تو خيابون تصادف ميشه، يك وانت نيسان گردن كلفت ميزنه به يك موتور، دو نفر ترك موتور بودن يكيشون سرش ميخوره به جدول و جابه‌جا تموم ميكنه، دومي فقط پاش ميشكنه. خلاصه ملت جمع ميشن دورشون، اون بدبختي كه پاش شكسته بوده هي داد و هوار ميكرده، غضنفر ميره جلو بهش ميگه: خجالت بكش خيابون رو گذاشتي رو سرت! تو كه الحمدالله چيزيت نشده، ببين اون رفيقت بنده خدا تموم كرده اما اينقدر سر و صدا نميكنه!

 

4- به يكي گفتند وجه تشابه ژيان با پيژامه چيه؟ گفت با هيچكدام تا سر كوچه نميتوان رفت.

 

5- غضنفر با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!

 

6- يارو   سوار اتوبوس  ميشه   از يه دختره  خوشش  مياد   پياده ميشه   شماره  اتوبوس   رو  ور ميداره

 

7- يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!

 

8- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحيائيه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء‌استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!


 
وقتی که غضنفر سر به راه می شه
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

ظاهرا مطالب این بخش باعث سوء تفاهم برای بعضی از دوستان شده بود که بهتر دیدم حذفش کنم

 

با احترام


 
← صفحه بعد